تبليغات X

اکسیر اشک و نماز

۳۰ مرداد ۱۳۹۰ موضوع: اسلام، زندگی

فردا روز شهادت مولایمان علی‌(ع) است. ما همیشه دوست داشته‌ایم زندگی‌ای شبیه به ایشان داشته باشیم. اما خود ایشان هم گفته‌اند که مثل من نخواهید شد، ولی با ورع و تقوا مرا در این‌راه یاری کنید.

امروز این مطلب در وب توجه‌ام را جلب کرد. آری ما که نمی‌توانیم مثل آقایمان علی‌(ع) باشیم، اما اگر بخواهیم شاید بتوانیم شبیه و فقط شبیه شیعیانش شویم:

بعد از شهادت آقا سید مرتضی و آقا سعید یزدان پرست هر سال این ایام که می شود آدم حال و هوای دیگری پیدا می کند . من هم مثل شما در چنین روزهایی بی قرارم. دوست دارم کاری کنم که خودم را خالی کنم باید بگویم متأسفم برای اینکه ما علیرغم داشتن چهره های قدر فرهنگی مثل سید مرتضی آوینی که این همه محصول به جا گذاشتند من وارث بی هنر بی‌خاصیت سید مرتضی اینقدر هم هنر ندارم که از توی کیسه سید مرتضی دربیاورم و درست ارائه کنم ولو با تکرار مکررات. پیوسته از ما می پرسند: همین پریروز در سالن حجاب- آقا چرا برنامه هایتان این طوری است؟ چرا اینقدر فاصله گرفتید از سید مرتضی؟ چر ا شما در یک مقوله دیگری هستید؟ در این ۱۴ سال شما باید خیلی بهتر می شدید و برنامه هایتان باید قوی تر می شد.همزمان با پیشرفت تکنیک و امکانات باید کولاک بکنید چرا دارید پس می روید؟ به این سوال باید جواب داد.یک سری جواب‌هایی هم دارد. یا باید گفت که آنها از آسمان آمده بودند و انتظار نداشته باشید که ماهم مثل آنها رفتار کنیم. یا باید به فکر جواب قانع کننده‌تری باشیم.حتماً یک جای کار گیر دارد که به قول شما کار در نیامده است. این همه زور می‌زنیم پروژه تصویب می شود پول خرج می کنیم اما کار در نمی آید. چرا؟ به نظر شما گیرش چیست؟

راه‌کارهایی که من یاد گرفتم دوست دارم امروز به شما انتقال بدهم. آن بخشی که راه را باز می کند.٭٭٭

اولین گیر در نام و نشان و عنوان و اسم و رسم وtitle است.
شصت برنامه کارکرد بسیاریش را هم زیر آتش، اما یک فریم صورت خودش را نمی‌بینیم که بگوید آی مسلمانها! منم که زیر آتش کار کردم برای شما. در ۶۰ قسمت نه اسمی از او دیدیم نه یک فریم عکس از او دیدیم نه مثل امروزی ها آخرش لیست با تشکر از نیروی انتظامی، بسیج، وزارت خارجه و … به اندازه ۲ برابر خود فیلم زیرنویس می‌آید. این اول. یعنی باید اینها را این اسم و عنوان بازیها را بریزی بیرون.

دوم. در حرام و حلال کار دقت کردن.

سوم: دائم‌الوضو بودن.
آقای رجبی تعریف می‌کرد موقع مونتاژ هی رفت وضو گرفت باز آمد. گفتم آقا مرتضی ! وسواسی شدی؟
گفت نه آقا احسان ! کار کردن راجع به شهدا یک حریمی دارد. راجع به جنگ بایستی درست وارد شد. ماشه دوربین را می‌خواهی بچکانی قبلش یک سری مقدمات دارد. میز کارش رو به سمت قبله بود. تو را به خدا نگاه کنید حال و هوای اینها را. کار را با نماز خواندن فرق نمی گذارد ! شب قدر دارد کار می کند. آقا سید! شب قدر هم کار می کنی؟ می‌گوید: این هم همان است. اینها می شود که ده بار هم نگاه می کنی خسته نمی شوی.
صد بار هم نگاه می کنی خسته نمی شوی. از نظر تکنیکی هم می توانی بگویی اینجایش چرا این طور شد. آنجایش چرا آن طور شد؟ ولی چون روی فرکانس قلب و فطرتت درست شده مثل یک سرود مثل یک نوحه ای که صدبار گوش می دهی ولی خسته نمی شوی نتیجه‌اش این طور است.

راهکار دیگر چه؟
رضای خدا. همان چیزی که همت هم تأکید می‌کرد. همه چی همه چی همه چی برای رضای خدا.
دیگر چه؟ ناظر بر اعمال خود بودن و دیگران را نرنجاندن. سر قصه همین خنجر و شقایق بحران پیش‌ آمد.
ازهمان جا بود که سید مرتضی دست به یقه شد در صدا و سیما و بیرونش کردند و…
بحران بوسنی بود و همه می خواستند بدانند قصه بوسنی چیست. سید نریشنها را که می آورد صبح می گفتند ورقها همه خیس است. می نشست سید و چه بلایی سرخودش می آورد و می‌نوشت که الان بعد از چند سال می خوانی می بینی به دلت می نشیند و یک واو از آن نمی شود حذف کرد.
الغرض صدا و سیما پخش نکرد. رفتم در خانه اش گفتم آقا سید این دانشجوها عطش دارند بده این فیلم‌ها را توی دانشگاهها پخش کنیم. گفت می دانی که این فیلمها را به دستور آقای زم ساختیم و پول از آنها گرفتیم من اینها را نمی توانم بدهم به شما. من ناراحت شدم و درگیر شدم باهاش و بی ادبی کردم. گفتم شما هم آقا سید «به فرموده» کار می کنی و در چنگال این صدا و سیمایی ها گیری. خداحافظ!
فردا عصر دیدم که نوارهای ده قسمت خنجر و شقایق راکشیده بود روی یک کاست وداده بود به حسین بهزاد که برساند به من و رویش هم چند خط نوشته بود که …
چهار خط می‌نوشت.لیزری قلب می‌زد.
صبح تا شب دل صد نفر را می لرزانیم و غیبت می کنیم و عین خیالمان هم نیست.

نکته بعدی روحیه خاکی داشتند.
دنبال تحصیل دنیا نبودند دوستان.این تیپ کارها با این اداره بازیها و با پرستیژ و … جور درنمی‌آید. دنبال کار ارزشی بودند. دغدغه داشتند.دغدغه و مرگ‌آگاهی داشتند کلی از دوستانت را می بینی امروز همین جوری خرکیفند. اصلاً بی خیال اند. می‌گویی برادربرادر اینجوری شد. می‌گوید: بی‌خیال می‌گویی برادر دارند با آمریکایی‌ها می‌بندند. «بی‌خیال»! ریلکس. ریلکس.

نکته بعدی اهل مطالعه بودند.
یک بار برادرش تعریف می کرد که وقتی می خواست ازدواج کند توی یک ساعتی که به مراسم مانده بود داشت کتاب می خواند. گفتند بیا آن طرف حاج آقا و حاج خانم و اینها منتظرند. گفت: «فلانی برو بگذارشان سرکار من ده‌بیست صفحه از این کتاب مانده بخوانم بیایم.» الان من بخواهم ازدواج کنم از شش روز قبل دور کتاب و دفتر و … را خط کشیدم تیپ زدم. اینهاست که کار درنمی آید.

نکته دیگر تعهد داشتن به دوربین. آقا چرا گیر داری به فکه! بیا برو جاده تهران قم درست کردند کُپ جبهه. بعد هم بک صدا بگذار می شود خود خودش.
دیوانه ای این همه راه بلند شوی بروی به فکه! آنجا را هم گیر بدهی که خود قتلگاه باید برویم!

نکته بعدی توجه داشتن به اکسیر نماز واشک.
پرسیدم آقا سید این متن‌ها را چطور می‌نویسی؟ از کجا می‌آید؟ گفت: « اگر دوست داری برای شهدا بنویسی و ضو بگیر دو رکعت نماز بخوان سلام راکه دادی بنشین به نوشتن. می‌رسانند به آدم.
این راهکار‌هاست.
به من گیر می‌دهند که چرا سید را بردی فکه؟ به خدا من نبردمش. خودش اصرار کرد. گفتم آقا مرتضی بیا برویم یک جای دیگر. برویم بازی‌دراز. کانی‌مانگا. جاهای دیگر. مهران. گفت: آخر بی‌انصاف‌ها می‌خواستید اینها دیگر چه کار کنند؟ ۱۳ کیلومتر رمل را رد کرده‌اند. می‌گفت بیایید برویم اینها را نشان بدهیم. که به مردم بگوییم بچه‌های ما چطوری جلوی استکبار ایستادند. می‌دانست که به چنین روزهایی می‌رسیم که هم به جغرافیای جنگ دروغ ببندند و هم تاریخ جنگ را تحریف می‌کنند می‌دانست که باید دست به دوربین بشود و این واقعیتها را ثبت کند.
اصرار کرد و رفتیم. و آن اتفاق پیش آمد.
اصغر آمد بالای سرش ـ این صحنه هیچ ‌وقت از یادم نمی‌رود ـ گفت: «سید نترس چیزی نشده». ـ حالا خون دارد می‌رود. ترکش مین کار خودش را کرده. کار تمام است ـ خدا را گواه می‌گیرم خندید و گفت: « اصغر جان ما برای همین حرفها آمده‌ایم.»
آقا سعید یزدان پرست هم همین طور بود یک ترکش خورده بود گوشه چشمش آمدم ترکش را دربیاورم گفت: «بگذار باشد.» می خواست برات داشته باشد آنجا. او هم غافلگیر نشد.به یک لبنانی عکسهای هنگام شهادتش را نشان دادم. گفت این عجب آدمی است تا لحظه آخر توی فکر است. دارد فکر می‌کند. تا آخر باید قشنگ بازی کرد دوستان! نباید خرابش کرد.
روی برانکاردی که قاسم دهقان درست کرده بود داشتیم می آوردیمش عقب التماس می کرد سید. می گفت مرا نبرید. بگذارید همین جا باشم.
یا فاطمه یا فاطمه می گفت. سه بار پشت هم این دعا را کرد: اللهم اجعل مماتی شهاده فی سبیلک. و یک لحظه سرش را بالا آورد گفت: خدایا همه گناهان مرا ببخش و مرا شهید کن.
ای شهید، ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود نشسته ای؛ دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را از این منجلاب بیرون کش.

منبع نوشته

 

رمضان آمده آهنگ سحر ساز کنید…

۱۰ مرداد ۱۳۹۰ موضوع: اسلام، مناسبتها

ramedan

یک روز تا شروع ماه رمضانی دیگر باقی نمانده‌است. خدایا! این همه رمضان بر من گذشته و من هنوز اسیر هوا و آرزوهای خودم هستم. خدایا نکند این رمضان هم بگذرد و من آلوده به گناه پاک نشوم.

امام سجاد (ع) در بخشی از دعای شروع ماه رمضان می‌فرمایند:

…بار الها بر محمد و آلش درود فرست، و معرفت برترى این ماه و بزرگداشت احترامش، و خوددارى از محرمات در آن را به ما الهام کن، و ما را به روزه داشتن آن با حفظ جوارح از گناهان، و به کار بردن آنها در آنچه که تو را خشنود مى‌‏نماید یارى ده، تا با گوشمان به گفتار لغو گوش نکنیم، و با چشمانمان به تماشاى لهو نشتابیم، و دستهایمان را به حرامى دراز نکنیم، و  به سوى ممنوع تو گام برنداریم، و شکمهایمان جز به حلال پر نشود، و زبانمان به غیر آنچه تو گفته‏‌اى گویا نگردد، و جز در کارى که به ثواب تو نزدیک مى‏‌کند به کوشش برنخیزیم، و جز آنچه از عقوبتت نگاه دارد فرا نگیریم، آنگاه این همه را از خودنمایى ریاکاران، و شهرت‏خواهى شهرت‏طلبان خالص و پاک گردان، به گونه‏اى که کسى را با تو در این امور شریک نکنیم، و مقصد و مقصودى غیر تو نداشته باشیم….  منبع: صحیفه سجادیه

انشاءالله خداوند توفیق درک واقعی این ماه مبارک را به ما عطا کند.

پایان فصل بهار در مرکز

۲۴ تیر ۱۳۹۰ موضوع: زندگی

فکر نمی‌کردم بین این دو مطلب آخر، این همه فاصله بیفتد. دقیقاً یک فصل تحصیلی! این فصل ما (منظورم چهار نفر گرایش اخترفیزیک است.) درس‌های سنگینی داشتیم. یکی از این درس‌ها فیزیک محاسباتی بود که با دکتر ندایی ارایه شد و بسیار هم مفید بود. یکی از خوبی‌های این درس این بود که دانشجویان را مجبور می‌کرد تا کار با گنو/لینوکس را یاد بگیرند. خود من هم سه جلسه برای دوستان همکلاسی کلاس آشنایی اولیه گذاشتم. خلاصه اینکه تابحال اینقدر برای مردم لینوکس نصب نکرده‌ بودم.

در این فصل اتفاقات دیگر بسیاری رخ داد. خاطرات تلخ و شیرین! آهان راستی موضوع پروژه من هم تقریباً مشخص شد:  بررسی تحول تابع جرم خوشه‌های کروی با استفاده از شبیه‌سازی N-Body6.

به هرحال! انشاءالله تا آخر هفته بعد به مشهد‌الرضا(ع) برخواهم گشت. به امید روزهای بهتر!

این هم یک عکس که مربوط به بهار می‌شود:

من در مرکز، فصل بهار

تعطیلات تمام شد!

۱۵ فروردین ۱۳۹۰ موضوع: زندگی

این‌بار هم مثل همیشه تعطیلات نوروزی به سرعت باد تمام شد و وقت رفتن رسید. بهار سال پیش فکر نمی‌کردم که سال بعد، بهار را در زنجان سپری کنم. تا بهار سال بعد! خدا نگه‌دار همه آنهایی که دوستشان دارم!

خدا راضیم به رضایت!

goodbye

در حال مرور صفحه خانگی سرور بزرگوارم جناب آقای مروجی بودم. وقتی داشتم صفحه مربوط به درس اخترفیزیک را نگاه می کردم متوجه اقدام ارزنده ایشان شدم: ترجمه مدخلهای مربوط یه دانش اخترفیزیک و ستاره شناسی به فارسی به عنوان بخشی از تکالیف دانشجویان.

به عنوان یک فارسی زبان عاشق آسمان از ایشان متشکرم.